تبليغاتX
شب کاران
 ثبت نام براي Green Card Lottery 2010
با سلام خدمت همه دوستان،
 

|+| نوشته شده توسط آروین در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387  |
 فعلا تب پول بالا گرفته!
    سلام بر و بچ،

فعلا  نويسنده هاي اين وبلاگ مشغول پول در آوردن در جنوب مملكت هستن. منم به تنهايي نميرسم.
|+| نوشته شده توسط آروین در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387  |
 چرا خانمها دمدمي هستند؟
   

اکثر  مردان شکایت دارند که چرا: "ما نمی توانیم همسر و یا نامزد خود را به درستی درک کنیم؛ برای چند هفته او فوق العاده است و با عشق و محبت به نظر می رسد و با من و اطرافیانش با بخشندگی کامل رفتار می کند. اما بعد، یکدفعه در یک چشم به هم زدن او تغییر حالت پیدا می کند و همه چیز از این رو به آن رو می شود. او نسبت به تمام کارهایی که من انجام می دهم اظهار ناراحتی کرده و به راحتی عصبانی می شود. سعی می کنم تا می توانم از او حمایت کنم، اما انگار کارهای من به هیچ وجه به چشم او نمی آید و وضعیت اصلا بهبود پیدا نمی کند. گویی به هیچ وجه از من انتظار کمک و همیاری ندارد. حتی اگر اشتباه از جانب من هم نباشد، باز هم دعواهای بسیار بدی با من می کند. در این حالت هیچ کاری از دست من بر نمی آید؟"

درک تمام قضایا
طبیعی است که حالات و رفتارهای یک خانم در طول زمان تغییر می کند. این تغییر و تحولات ممکن است شما را تا حدی گیج و مغشوش نمایند. اما نقطه امیدواری این جاست که اگر شما عکس العمل مناسب در مقابل اینگونه رفتارها را یاد بگیرید، به راحتی می توانید با عصبانیت و تغییر رفتار شریک زندگی خود سر کرده و با آن کنار بیاید.

اعتماد به نفس خانم ها مانند امواج دریا همواره در حال.....



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آروین در سه شنبه بیستم فروردین 1387  |
 تصاويري از زنان لب بشقابي

تصاويري از زنان لب بشقابي

بايد بگويم كه نبايد تصور كرد كه اينها لب بشقابي مادر زاد هستند ، بلكه مادران قبيله لب هاي دختران خود را از كودكي به اين شكل در مي آورند بدين ترتيب كه در كودكي طي مراسمي سوراخي درلب پائين ايجاد مي كنند و يك دكمه از عاج فيل را كه در نظرشان بسيار گرانبهاست داخل سوراخ قرار مي دهند و بتدريج كه ايام سپري مي شود و دختران رشد مي كنند مادران هر شش ماه يكبار دگمه بزرگتري جانشين آنها مي كنند و در هفده يا هجده سالگي كه قطر دكمه ها به هشت سانتيمتر مي رسد و تحمل وزن آن براي لب دخترها غير مقدور است دگمه هايي كه از جنس چوب بسيار سبكي است جانشين دگمه هاي عاج مي سازند و به مرور زمان آن را نيز عوض مي كنند و دكمه هاي چوبي بزرگتري را جايگزين مي كنند بطوريكه در چهل سالگي دكمه لب آنها همانطور كه مشاهده مي كنيد به اندازه يك نعلبكي چاي خوريست كه ديدار آنها انسان را به ياد منقار پرندگان پيش از تاريخ مي اندازد .

جالب است بدانيد دختري كه در اين قبيله ، لب بشقابي نداشته باشد در نظر مردان و زنان اين قبيله دور از تمدن است . همانطور كه اگر يك زن پاريسي ناخن هاي بلند لاك زده نداشته باشد در نظر مدپرستان عجيب جلوه مي كند . بيشتر اوقات زنان لب بشقابي صرف تعويض و تبديل دكمه هاي درشت عاج و يا چوبي اي مي شود كه در لب خود نصب كرده اند .

زنان قبيله براي انجام اين كار دردها و ناراحتي هاي شديدي را تحمل مي كنند و از تحمل اين درد ها هيچ هدفي جز جلب توجه مردان قبيله را ندارند و حقيقت اين است كه در اين قبيله دختر و يا زن دلخواه مرد آن است كه لب بزرگتري داشته باشد .

|+| نوشته شده توسط هومن در پنجشنبه یکم فروردین 1387  |
 

هر که نوروز جشن کند و به خرمی پیوندد تا نوروز دیگر عمر در شادی و خرمی گذارد

                          نوروز ۱۳۸۷ بر شما و خانواده محترم خجسته باد

|+| نوشته شده توسط هومن در پنجشنبه یکم فروردین 1387  |
 شما بگین ما چیکار کنیم

خانم ها مثل راديو هستند. هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگو يي نمي شنوند.

خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند، از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند

خانم هامثل چسب دوقلو هستند، اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد

خانم ها مثل موتور گازي هستند، پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت

خانم ها مثل رعد و برق هستند، اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون

خانم ها مثل ليمو شيرين هستند، اول شيرين و بعد تلخ مي شوند

خانم ها مثل موبايل هستند، هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند

خانم ها مثل گچ هستند، اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند

خانم ها مثل كنتور برق هستند، هر چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود

خانم مثل فلزياب هستند، هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند

اگه تيپ بزنيم بريم سر كار، ميگن ببينم با كي قرار داري؟

اگه لباسهاي معمولي بپوشيم، ميگن تواصلا' سليقه نداري

اگه زياد بگيم دوستت دارم، ميگن باز چه نقشه اي تو سرته

اگه نگيم دوستت دارم، ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه

اگه زياد بهشون زنگ بزنيم، ميگن به من اعتماد نداري

اگه زنگ نزنيم، ميگن انگار سرت خيلي شلوغه

اگه تو خونه زياد بخنديم، ميگن ديونه شدي

اگه كم بخنديم، ميگن بخت النحس

اگه شام بخواهيم، ميگن فقط فكر شكمشه

اگه شام نخواهيم، ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت كردي!

شما بگين ما چيکار کنيم؟..  not worthyat wits' end - New!

|+| نوشته شده توسط هومن در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386  |
 وصل یار

Image hosting by TinyPic

بيا بريم يه جاي دور

فقط خودم فقط خودت

يه جاي دور و سوت و كور

فقط خودم فقط خودت

هيشكي نباشه پيشمون

فقط خودم فقط خودت

|+| نوشته شده توسط حميد خان در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386  |
 مقصر اصلي دخترها هستند!

مقصر اصلي دخترها هستند!

 

ما پسرها خيلي آقاييم، مي‌گوييد نه، برايتان چند مثال مي‌آورم و براي ثابت كردن آنچه مي‌گويم به شما هم توصيه مي‌كنم چند روزي وقت بگذاريد و سريال‌هاي تلويزيوني را نگاه كنيد تا برايتان مسجل شود كه ما پسرها چقدر سربه‌راه هستيم. من هم مثال‌هايم را از همين سريال‌هاي تلويزيوني انتخاب كرده‌ام كه سند‌دادن به شما برايم آسان‌تر شود.
پسرها، مشكلي ندارند، چون مشكل ندارند براي فيلمنامه‌نويسان هم جذابيتي ندارند. پسرها آنقدر گل هستند كه راهشان را مي‌گيرند و خيلي آرام مي‌آيند و مي‌روند، درس مي‌خوانند و پيشرفت مي‌كنند و اصلا اهل خلاف و اين حرفها هم نيستند. بيراه نمي‌روند و براي همين كسي كاري به كارشان ندارد و سر از سريال‌هاي تلويزيوني و فيلم‌هاي سينمايي درنمي‌آورند.

شما چند سريال يا فيلم تلويزيوني مثلا در چند سال گذشته ديده‌ايد كه شخصيت اولش يك پسر جوان باشد كه براي خودش و خانواده‌اش مشكل درست كرده باشد. اين دخترها هستند كه مدام زياده‌خواهي مي‌كنند و باعث مي‌شوند خانواده‌ها با مشكلات زيادي روبه‌رو شوند، وقتي هم كه پدر و مادرها نمي‌توانند خواسته‌هاي زياد دخترها را برآورده كنند آنها مي‌گذارند و از خانه فرار مي‌كنند و آبروي هر چي مرده مي‌برند.

اين دخترخانم‌ها اگر مثل پسرها آرام و منطقي باشند هيچ وقت مجبور نمي‌شوند از خانه فرار كنند تا اين فيلمنامه‌نويسان و كارگردانان سوژه دستشان نيفتد كه هي از آنها فيلم و سريال بسازند.. مي‌گوييد نه اين طور نيست برايتان مثال مي‌آورم. آن هم مثال تصويري كه بفهميد باعث تمام بدبختي‌هاي زندگي همين دخترها هستند.

راه دوري نمي‌رويم، يك نگاهي مي‌اندازيم مثلا به فيلم دختري با كفش‌هاي كتاني، اين دختر چرا از ....



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آروین در شنبه یازدهم اسفند 1386  |
 زیبا ترین قلب
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد. جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت. ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايی دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟ مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است . پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌ای كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .. مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود..
|+| نوشته شده توسط آروین در شنبه یازدهم اسفند 1386  |
 زیبا ترین قلب
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد. جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت. ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايی دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟ مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است . پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌ای كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .. مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود..
|+| نوشته شده توسط آروین در شنبه یازدهم اسفند 1386  |
 كودك وخداي بزرگ
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسید: “ می‌گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می‌توانم برای زندگی به آنجا بروم؟” خداوند پاسخ داد: “ از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام او از تو نگهداری خواهد کرد.اما کودک هنوز مطمئن نبود که می‌خواهد برود یا نه: “ اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.” خداوند لبخند زد: “ فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.” کودک ادامه داد:‌“ من چطور می‌توانم بفهمم مردم چه می‌گویند وقتی زبان آنها را نمی‌دانم.”
خداوند او را نوازش کرد و گفت: “ فرشته تو زیباترین و شیرین‌ترین واژه‌هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.” کودک با ناراحتی گفت: “ وقتی می‌خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟” اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: “ فرشته‌ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد خواهد داد که چگونه دعا کنی.” کودک سرش را برگرداند و پرسید: “ شنیده‌ام که در زمین انسان‌های بدی هم زندگی می‌کنند چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟” - فرشته‌ات از تو محافظت خواهد کرد. حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. کودک با نگرانی ادامه داد: “ اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی‌توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.” خداوند لبخند زد و گفت: “ فرشته‌ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت. گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.” در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می‌شد. کودک می‌دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خدا پرسید: “ خدایا اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگو.” خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: “ نام فرشته‌ات اهمیتی ندارد. به راحتی می‌توانی او را مادر صدا کنی....
|+| نوشته شده توسط آروین در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386  |
 نتايج عجيب آزمايش تأثير تلفن همراه بر گوجه‌فرنگي
بنا بر يک تحقيق علمي انجام شده بر بوته گوجه فرنگي، امواج تلفن همراه، اثرات مخربي بر جانداران دارد.

با اين که اين تجربه علمي روي يک گياه انجام شده، ولي نتايج آن باعث افزايش نگراني‌‌ها از استفاده هميشگي از تلفن همراه بر انسان گشته است.

يک گروه تحقيق علمي وابسته به دانشگاه «کلرمون فران» فرانسه، با هدف بررسي آثار احتمالي امواج هميشگي تلفن همراه بر جانداران، از بوته گوجه فرنگي استفاده کرده و تغيرات اين گياه را در رويارويي با اين امواج، مورد مطالعه و آزمايش قرار داده است..

بر پايه اين تحقيقات، بوته گوجه فرنگي در همان ده دقيقه اول كه در کنار يک تلفن همراه، آن هم بدون مکالمه است و امواج الکترو مغناطيس را دريافت و يا صادر مي‌کند، از خود مولکولي ترشح مي‌کند؛ اين مولکول نزد بيولوژيست‌‌ها، به مولکول «استرس» معروف است و گيا‌‌هان به محض آسيب ديدن، آن را ترشح مي‌کنند.

البته اين نگراني به مجموع نگراني‌‌هاي پيشين افزوده مي‌شود که در شش ماه گذشته، تحقيقات مشابهي نشان دادند امواج ناشي از تلفن همراه، مي‌تواند باعث بروز سرطان مغز، افزايش بزاق دهان، اختلال در بخشي از اعصاب شنوايي گوش و خطر بروز عوارض نازايي نزد زنان و مردان باشد.

بنا بر اين گزارش، تحقيقات علمي بين‌المللي گسترده‌اي در سيزده کشور جهان از مدت‌‌ها پيش با عنوان انتر تلفن در حال انجام است و پيش‌بيني مي‌شود نتايج اين تحقيقات در هفته‌‌هاي آتي منتشر شود؛ هدف از اين تحقيقات، رابطه بين بروز تومور مغزي و تلفن همراه است.

وزارتخانه‌‌هاي بهداشت کشور‌‌هاي غربي، در نظر دارند با استفاده...
 

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آروین در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386  |
 
 
بالا